دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

351

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

اعمال روحانى و اشراق آميخته شده است و ماوراء الطبيعه فقط نتيجه تفكر عقلانى نيست بلكه جلوه‌اى از رؤياى جهان ملكوت است . عنصرى كه يكى از مشخصه‌هاى آثار ميرداماد است توجه خاص وى به زمان و رابطه بين تحول و تداوم و يا قدم و حدوث است . اين نكته از همان آغاز ذهن متكلمان و فيلسوفان اسلامى را به خود واداشته بود و راه‌حلهايى هم بدان ارائه شده بود ، ولى آن را نمىتوان از راه انديشه عقلانى حل كرد بلكه فقط از طريق Coincidentia Oppositorum قابل حل است كه آن هم از راه متافيزيك و عرفانى ميسر است . ميرداماد در اين موضوع يك نظر جديد آورد كه حدوث دهرى بدان اطلاق شد . او سه قلمرو وجود را در اين وادى به قرار زير تشخيص داد : سرمد ، اشاره بدان دارد كه حقيقت تحول نمىيابد و يا دقيقا رابط بين متحول و غيرمتحول است . اين قلمرو با ذات باريتعالى و اسماء اللّه و صفات خدا سروكار دارد و همه اينها خود خواسته ذات و لايتغير است . پائين‌تر از اين جهان كه جهان ابدى مطلق است دهر و يا جهانى قرار دارد كه رابط لايتغير با متغير است . اين عالم مستقيما آفريدهء ذات نيست بلكه آفريدهء ارباب انواع است و دهر دقيقا ارتباط اين ارباب انواع و جهان متغير را نشان مىدهد . پائين‌تر از دهر ، زمان قرارگرفته كه نشانگر رابطه بين اشياء متغير است . جهان در زمان خلق نشده ، به مفهومى كه نخستين زمان بود و سپس واقعه‌اى به نام خلقت در آن حادث شده است . اين مىتواند حدوث زمانى باشد كه ميرداماد آن را رد مىكند . طبق نظر او اين جهان از طريق ارباب انواع و با توجه به اينكه دهر بالاتر از زمان است ، خلق شده است . بنابراين خلقت حدوث دهرى است ؛ اين ابداع و يا اختراع است نه تكوين . ميرداماد بكرات در تمام آثار ريز و درشت خود بدين مضمون پرداخته و در آثارش بارها بدان تأكيد ورزيده است . آثار او درواقع به چهار بخش كهن الهيات ، طبيعيات ، رياضيات و منطق تقسيم نشده كه ما در آثار معروف فلسفه اسلامى نظير شفاء و نجات ابن سينا و يا درة التاج فارسى قطب الدين شيرازى مشاهده مىكنيم . بلكه اين آثار مضامين و موضوعات مختلف الهيات و فلسفه را كه محور اصلى آنها رابطه بين زمان و دهر است بررسى مىكند . اين آثار رويهمرفته تفسير سهروردىگونه از فلسفه ابن سينا در يك فضاى شيعى است كه در آن منطق دقيق مشائى با جنبه شمارشى و توازن فيثاغورى و جاذبه اشراقى با جنبه نورانى جهان رحمانى تلفيق يافته است . اينها جنبه‌هائى هستند كه ابزار برقرارى مكتب اصفهان شده‌اند و ميرداماد بيشتر از هركس ديگر در تأسيس آن دست داشت و بدست شاگردان و پيروان او به اوج خود رسيد . يكى از اعقاب فكرى ميرداماد و مهمترين آنها ، ملاصدرا است كه ميرداماد او را بسيار عزيز مىداشت و بعد به دو خواهيم پرداخت . ولى گروهى ديگر هم امثال سيد احمد علوى ، داماد